گفتمش : با بــوسه ای کــردی زخود بیخود مـــرا...
تقدیم به دلدار و گل خوشبوی خودم
گفتمش : کُشتی مــــرا بر گـــردنت خــــون منست
گفت : از جــآن بگذرد آنکس کــــه مفتون منست
گفتمش : با بــوسه ای کــردی زخود بیخود مـــرا
گفت : این خاصیت لبهـــــای میگــــــــون منست
گفتمش : عشق تـــو عالمگیر کـــرد افسانـــــه ام
گفت :این افسانـــــه سازیها ز افســــــون منست
گفتمش : من والــه و شیــدا و مجنـــــون تــــوام
گفت : شهـــری والــــه و شیــدا و مجنـون منست
گفتم ای گل رسم قانــــون نکویـــان چیست ؟گفت
بیوفـــائی رسم من، بیـــــــداد قانـــــــــون منست
گفتمش : چون طبع من قـد تو موزون است گفــت
طبع موزون تــوهم از قــــــد مــــوزون من است
از دکتر محمد سیاسی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:55 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد