خداوندا . . . .

خداوندا :

اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت،از این بودن

از این بدعت.خداوندا تو مسئولی.

 خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان

بودن و ماندن در این دنیا

چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

دکتر علی شریعتی

 

صدای پای تو  . . . .

صدای پای تو بدجور دلبری دارد 

کشاکشی که شر و شور بندری دارد


 

تو کودتای برآشفتگی طوفــــــــــانی 

همان که پرچمی از جنس روسری دارد


 

دلم خوش است به یک تار مو، همین کافی ست 

که با تمامی دنیـــــــــــــــــا برابری دارد


 

فرشته قامت شیطان بلای بازیگوش! 

چه کرده ای که نگاهت چنین پری دارد؟


 

تن بلور تو کار کدام استاد است؟ 

ظرافتی که کش و قوس مرمری دارد


 

مرا مباد بیاندازی از دو چشمت مست 

که پلک هم زدنت هم سکندری دارد


 

لبان تو آناناس است سیب و خرما نه 

ببخش شاعر میل نوآوری دارد


 

غزل سرودم و تقدیم خاطرت کردم 

که شوق خو
اندن "شهراد میدری" دارد

 

 

وای اگر یک شب . . . .

وای اگر یک شب در آغوشم بگیری محشر است

تنگ بین بازوان تو اسیری محشر است



تا تویی ماه ِ تمام ِ هر شب ِ این آسمان

حال و روز ِ کهکشان ِ راه ِ شیری محشر است



شاه بانو! می شود باشم وزیر ِ عاشقت؟

شاهنامه گاه در قطع ِ وزیری محشر است



طرح ِ اسلیمی ِ گُل از خوشخرامی های ِ توست

نقش ِ جای ِ پات بر فرش ِ کویری محشر است



تا بیایی می پرد از سر خماری ِ بهار

دستمالی پشت ِ “شیشه” “گرد”گیری محشر است



کاش می شد پابه پایت از جوانی بگذرم

دست ِ تو باشد عصای ِ دست ِ پیری محشر است


“بی تو مهتابم گذشتم باز از آن کوچه شبی” *

آه.. این شعر ِ “فریدون ِ مشیری” محشر است



گریه ام پرسید از دلتنگی ام تکلیف چیست؟

گفت خوب است انتظار اما بمیری محشر است



آنقدر حالم نپرسیدی که پوسیدم به خاک

تا بیایی و سراغم را بگیری “محشر” است