ریحانه بهشت . . . .

ای لاله ای که به تصنیف شب رمیده ای

در کوهسار قناعت به کجا آرمیده ای

ای گل ز آنکه گلشن و ریحان از آن توست

تنها شبم به اوج ثریا کشیده ای

ای عرش به لرزش در آ که من شمع سوخته ام

از روزگار جوانی خوشی ندیده ام

اشکم شود فدای تو ای سجده گاه عشق

از ناله ام خدا بکند استجابتم

 

اسحاق

 

آه چه بی رنگ و نشانیم . . . .

سر به رویه شانه های مهربانت می گذارم

عقده ی دل می گشایم گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

 

سر سبز دل از . . . .

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

 

من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

 

هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی؟

 

مغرور، ولی دست به دامان قریبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

 

«تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی؟

 

نگاه سرد تو . . . .

صورتی دارم پریشان از نگاه سرد تو

چشم هایم خیس و گریان از نگاه سرد تو

چشم خود را منع کردم دیگر از دیدار تو

شد همه لطف تو پنهان از نگاه سرد تو

با خدایم عهد بستم به صدایت خو کنم

بشکنم این عهد و پیمان از نگاه سرد تو

یاد دارم روز شادی و شرر ها با تو را

می برم از یاد آسان از نگاه سرد تو

قلب من از عشق تو می زد ولی اکنون چرا

کرده قلب بنده طغیان از نگاه سرد تو

آمدی شستی تو عقلم را بدون آب و تاب

شد سراپا گیج فرمان از نگاه سرد تو

 

شاعر : مجید فرمان رضایی