ریحانه بهشت . . . .
ای لاله ای که به تصنیف شب رمیده ای
در کوهسار قناعت به کجا آرمیده ای
ای گل ز آنکه گلشن و ریحان از آن توست
تنها شبم به اوج ثریا کشیده ای
ای عرش به لرزش در آ که من شمع سوخته ام
از روزگار جوانی خوشی ندیده ام
اشکم شود فدای تو ای سجده گاه عشق
از ناله ام خدا بکند استجابتم
اسحاق
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد