نگاه سرد تو . . . .
صورتی دارم پریشان از نگاه سرد تو
چشم هایم خیس و گریان از نگاه سرد تو
چشم خود را منع کردم دیگر از دیدار تو
شد همه لطف تو پنهان از نگاه سرد تو
با خدایم عهد بستم به صدایت خو کنم
بشکنم این عهد و پیمان از نگاه سرد تو
یاد دارم روز شادی و شرر ها با تو را
می برم از یاد آسان از نگاه سرد تو
قلب من از عشق تو می زد ولی اکنون چرا
کرده قلب بنده طغیان از نگاه سرد تو
آمدی شستی تو عقلم را بدون آب و تاب
شد سراپا گیج فرمان از نگاه سرد تو
شاعر : مجید فرمان رضایی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:35 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد