این شعر هم تقدیم گل زیبای خودم
کجائی در شب هجران که زاریهای من بینی؟
چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی
کجائی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی
که امشب گریه های زار و زاریهای من بینی؟
کجائی ای قدحها از کف اغیار نوشیده
که از جام غمت خونابه خواریهای من بینی؟
شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحر گاهان
نشینی با من و شب زنده داریهای من بینی
شدم یار تو و از تو ندیدم یاری و خواهم
که یار من شوی ای یار و یاریهای من بینی
برای امتحان تا می توانی بار درد و غم
بنه بر دوش من تا بردباریهای من بینی
برای یادگار خویش شعری چند چون ((هاتف))
نوشتم تا پس از من یادگاریهای من بینی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:28 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد