هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی
هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودی
وز هر طرفی رفتم ، توراهبرم بودی
با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنیدم
برهرکه نظر کردم ، تو درنظرم بودی
در خنده ی من چون گل ، درکنج لبم خفتی
درگریه ی من چون اشک ، درچشم ترم بودی
در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم
در شامگاه غربت ، بالین سرم بودی
آواز چو می خواندم ، سوز تو به سازم بود
پرواز چو میکردم ، تو بال و پرم بودی
هرگز دل من بر تو ، یار دگری نگزید
گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:26 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد