ترانه
کنار هیزم و چایی ,هوا ابری و بارونی
نشستم روبروی تو, بگو چشمامو می خونی
دلم درگیر چشماته , تو این خلوت چه پنهونی
درس مثه نفسهامی, بگو بی من نمی تونی
اسیر نم نم بارون میشه قلبم کناره تو
می خوام چتر دلم باشی , ولی می ری نمی مونی
می ری و بی تو می بارم تمامه آرزوهامو
بیا یک لحظه با من باش میون این پریشونی
شاعر جوان : فاطمه بابائی
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:48 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد