تورا حس می کنم هرشب کنار عطر شب بوها


کجای باغ می گردی بدور از این هیاهوها

چه رستاخیز بکری دارد انگشتان سرسبزست


که شوری تازه راه افتاده در کوچ پرستوها

تورا باران برای زخم دستان زمین زاده


وحک کرده خدا نقش توبر بال و پر قوها

تواز نسل کبوترهای سبزی هیچ می دانی


که یک عده برایت دام می بافند آنسوها

الا یا ایها الساقی ادر کئسنا وناولها


تبسم کن که بشکوفد غزل در چشم آهوها

چنان شوری به پا کرده است گیسوی پریشانت


پریشان کرده یک عمر است احوال غزل گوها

شبی از کوچه باغ زرد این دنیا گذر کن تا


هوا پر گردد از بوی انار و آلبالوها

چه عطر و بوی خوبی در صدای شعر پیچیده


گمانم که برایت ندبه می خوانند شب بوها

 

شاعر کمیل : چناری