گرفتار . . .
دیوانه ترین عاشق تب دار تو هستم
هم خانه ی این دردم و بیمار تو هستم
رامت شده این وحشی احساس و اسیرم
اهلی شده با عشق و گرفتار تو هستم
در بستر این حادثه همراه دلم باش
باور کنی ام یا نکنی یار تو هستم
من بی تو زلیخای زمانم مددی کن
رسوای دو عالم شده ام خوار تو هستم
از اینکه که جوانی برود در سر این عشق
می ترسم و درحسرت دیدار تو هستم
آیاخبر از این من دیوانه نداری؟
در غربت این غمکده غمخوار تو هستم!!
با معجزه ای تازه کن این ثانیه ها را
ای یوسف افسانه که دلدار تو هستم؟
در وحشت این فاصله آرامش من رفت
دیوانه ترین عاشق تب دار تو هستم
شاعر : جمیله عجم
+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 22:33 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد