لا لا بخوان خوابم بکن، با لهجه ی نازت
 
شیرین زبان زخمی بزن بر زخمه ی سازت

 

من را ببر تا آسمان ِ چشم زیبایت...
 
در  لا به لای  ابرهای  چشم اندازت

 

چشمت چه بی رحمانه بازی می کند شطرنج
 
با پلک های بی زبان و مات سربازت

 

تلفیقی از رویاست یا تصویری از اعجاز...
 
دارد عجب طرحی لب و لبخند طنازت

 

قلبت بلور اصفهان، هُرم تنت قشم است
 
من هم غزل خوان ِ نگاه سرو شیرازت

 

من یک کبوتر بچه هستم مبتلای تو
 
پرواز را یادم بده ... با بال پروازت


شاعر:احمد فرنود