نيامدي كه ببيني چقدر بي تابم

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 

نيامدي كه ببيني در اين سياهيِ راه

مسير گم شده اي رو به سوي مردابم

 

اگرچه ياد تو در سينه سيب مي چيند

شبي كه از غم دنياي عشق سيرابم

 

ولي هنوز هم از انتظار لبريز است

قسم به آنچه كه جز در غمت نمي يابم

 

تو از سكوت خيالت پري و اما من؟!

مترسكي كه پر از قصه هاي مهتابم!

 

اگر چه شعله خورشيد از تو مي جوشد

ولي منم كه به شب هاي عشق مي تابم

 

بيا به ياد همان لحظه ها و ثانيه ها

همان دمي كه نگاه تو بود اربابم

 

بمان و در دل اين عصر بي وفايي ها

در اين كرانه-ی بي هاي و هوي دريابم

 

شاعر :بهمرام بهرامی رشید