شاعر نشدم جامه ای از فخر بپوشم 

در انجمن فخر فروشان بخرامم!  

شاعر نشدم عالم و آدم بفریبم 

با رخوت سُكر آور افیون کلامم!  

یا تور فریبنده ی شعرم بگشایم 

تا رهگذران، بیخبر افتند به دامم!  

هر چند که شبدیز غزلهای مُرَدَّف 

عمریست در "افسانه ی یک دلشده" رامم  

شاعر شدم اما بتراشم به دل سنگ 

با تیشه ی هر قافیه یک بیتِ پیامم  

شاعر نشدم جز به تمنای نگاهت 

شاید برساند غزلم بر تو سلامم...  

شاید بنشیند سحری بیخبر...آرام... 

یک ثانیه سیمرغ "نظر" بر لب بامم...  

بگذار که قربانی دریای تو باشم 

از روز ازل قرعه ات افتاد به نامم!   ...     

صاحب نظران مستِ نظر بازىِ مايند... 

با یک نظرت عالم هستی است به کامم....


شاعر : غزل آرامش