رفتی و بعد از تو من تنها شدم  

از فشار بی کسی ها تا شدم     

در عبور ناگزیر لحظه ها  

من اسیر گریه کردن ها شدم     

اشک هایم صبر من را برده اند  

در فراقت راهی صحرا شدم     

چشم هایم بسته اند اما چه سود  

بعد تو بی خواب و بی رویا شدم     

هست در قلبم هنوزم عشق تو  

گرچه از عشقت دگر رسوا شدم


شاعر : محمد