به شب های . . . .
به شب های من ماه تابانده ای
در این سینه بذر غم افشانده ای
نگردم از این غصه هرگز رها
که در گوش من نام غم خوانده ای
من اینجا به عشق تو جان می دهم
تو در باور عشق من مانده ای
من و حسرت چشم هایت چه سود؟
که در شک و تردید درمانده ای
تو الهام زیبای قلبم شدی
بگو بخت من از چه خوابانده ای؟
فرشته ..پری..آسمان..ماه من..
نگاهت چرا بازگردانده ای؟
هنوزم تورا دوست دارم ولی
ببین عاشقت را چه رنجانده ای
شاعر : محمد
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ ساعت 18:48 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد