تقدیم به یار . . . .
اکنون که می روی چو نسیم از کنار من
پاییز می شود ز جدایی بهار من
در شهر خود چکامه ی یادم مبر زیاد
یاد آر از این خرابی قلب خمار من
گاهی به بزم عشق و وفا با سحر بگو
شرحی ز غصّه ی دلِ عاشق تبار من
با زلف یار گر که شبی یافتی قرار
تصویر کن شکستن صبر و قرار من
خواندی به یاد چشم غزالی اگر غزل
کن واژه های سبز غزل را نثار من
نامم نشان به گوشه ی « فرهنگ » دوستی!
تا باشدت نشانه ای از انتظار من
حاشا برد نگاه تو « پژمان» ز یاد خویش
ای رفته چون نسیم سحر از کنار من !
شاعر : خلیل عمرانی {پژمان دیری}
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ ساعت 17:16 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد