اکنون که می روی چو نسیم از کنار من

پاییز می شود ز جدایی بهار من

در شهر خود چکامه ی یادم مبر زیاد

یاد آر از این خرابی قلب خمار من

گاهی به بزم عشق و وفا با سحر بگو

شرحی ز غصّه ی دلِ عاشق تبار من

با زلف یار گر که شبی یافتی قرار

تصویر کن شکستن صبر و قرار من

خواندی به یاد چشم غزالی اگر غزل

کن واژه های سبز غزل را نثار من

نامم نشان به گوشه ی « فرهنگ » دوستی!

تا باشدت نشانه ای از انتظار من

حاشا برد نگاه تو « پژمان» ز یاد خویش

ای رفته چون نسیم سحر از کنار من !

 

شاعر : خلیل عمرانی {پژمان دیری}