دلم گرفته ز غمناله های پائیز است

فضای سینه ز سوز شراره لبریزاست

چنان بنفشه که می خوشد از هجوم سموم

عبور ثانیه ها در رگم غم آمیزاست

مگر دریچه به دیدار صبحدم بستند

که خو گرفته به شب دیده ی سحرخیزاست؟

مرا که غنچه ی لبخند بر لبان پژمرد

کدام گل ز کدامین چمن دلاویز است؟

ز سوگ لاله ی در خون تپیده ی این باغ

دلم به خواندن مرثیه چون شباویز است

خوشا به چلچلگانی که در گذار نسیم

بهار خاطره هاشان هماره گلبیز است

ز جام عشق خود ای آفتاب مستم کن

کنون که شب پرگان را ز نور پرهیز است

 

شاعر : عباس خوش عمل