عمريست كه من برده ي بازار تو هستم

در بند سر زلف و گرفتار تو هستم

شادم كه به نام تو مرا ناف بريدند

از كودكيم طالب و بيمار تو هستم

من عكس تو را در دل خود حك شده دارم

بي چانه خريدار خريدار تو هستم

در ظهر عطش كودك شش ماهه بزرگست

من خاك ره ِ آن همه سردار تو هستم

بگذار كمي صادق و رو راست بگويم

من عاشق ِ رندان ِ عزا دار تو هستم

از سينه ي مادر ... شده عشقت همه ارثم

اين است كه عمريست وفادار تو هستم

اي حضرت مظلوم چرا نيزه تنت شد

من تعزيه دار سر ِ سيّار تو هستم

دربار تو جز عرش خدا جاي دگر نيست

عمريست كه من شاعر دربار تو هستم

 

شاعر : مجتبي اصغري فرزقي (كيان) مشهد مقدس