غزل . . . .
روز عزایم می شود دامادی من
غم می شود تنها شریک شادی من
ای کاش باران رحم می کردی به حال..
دیوارهای خشتی آبادی من
جو گندمی های تو می آیند با باد
هر عصر پای آسیاب بادی من
راهی نمانده جز شراب تلخ، مستیست!
تنها علاج درد مادرزادی من
وای از غرور آبی شهریور تو
داد از دل لامذهب مردادی من
پروانه ام در پیله ام جایی ندارم
ای شاپرک اسطوره آزادی من
از گونه های خیس و لبخند تو تنها
غم می شود هرشب نصیب شادی من
"مثل خوره داری تنم را می خوری عشق"
مثل تمام روزهای عادی من
شاعر : ایمان مرصعی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 16:2 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد