نگاهم با نگاهت آشنا شد

به ناگه ناله ای از دل جدا شد

خدا را ! یک دمی برمن نظر کن

که قلب، از داغ عشقت بی صدا شد

تو را دیدم ولی غمگین و آرام

که طوفان جنون در من به پا شد

و من مجنون شدم از گفته هایت

سکوت و مردمی در من فنا شد

گمان کردم که دیگر غم ندارم

تو را دیدم و رازم بر ملا شد!