گوشه ویرانه . . . .
اکنون که نیامد ز سفر ماه منیرم
خوب است در این گوشه ویرانه بمیرم
با من نزند حرف ، کسی چون که یتیمم
از من نکشد ناز ، کسی چون که اسیرم
امروز یزید هر چه دلت خواست ستم کن
زیرا تو امیری من مظلومه اسیرم
بر محکمه عدل خدا نگذرم از تو
آنجا تو اسیری من مظلومه امیرم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:23 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد