می توان عشق را . . . .
می توانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟
ناز چشمت را به هر قیمت خریداری کنم؟
آبشار گیسوانم را رها سازم شبی
بوسه های عاشقانه بر لبت جاری کنم
شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم شود
بغض خود را بشکنم در پیش تو زاری کنم
گاه گاهی نغمه ای نجوا کنم بر گوش تو
روز و شب با جان و دل از تو پرستاری کنم
ساحل امنم شود آغوش گرمت نازنین
ترک این تنهایی و غم های تکراری کنم
چشم هایم را بیآرایم برایت مهربان
عاشقم باشی ومن عمری وفاداری کنم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 21:25 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد