در غریبی ناله ها . . . .
در غریبی ناله ها کردم کـسی یادم نکرد
در قـفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد
ضربه مـردم چنان از زندگـی سیرم نمود
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 18:26 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد