نگاهم کن که . . . .
نگاهم کن که چشمانت قشنگ است
صدایم کن که دل در سینه تنگ است
مرا با خود ببر آن سوی غربت
که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است
یا رب تو مرا به یار دمساز رسان
آوازهٔ دردم بهم آواز رسان
آن کَس که من از فراق او غمگینم
او را به من و مرا به او بازرسان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ ساعت 20:48 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد