عاشقم، عاشق به رويت . . .
عاشقم، عاشق به رويت، گر نميدانی بدان
سوختم در آرزويت، گر نميدانی بدان
با همه زنجير و بند و حيله و مکر رقيب
خواهم آمد من به کويَت، گر نميدانی بدان
مشنو از بد گو سخن، من سُست پيمان نيستم
هستم اندر جستجويت، گر نميدانی بدان
گر رقيب از غم بميرد، يا حسرت کورش کند
بوسه خواهم زد به رويت، گر نميدانی بدان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:46 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد