باز آمدی كه قلب مرا زیر و رو كنی ؟

با حرف عشق زخم دلم را رفو كنی ؟

تا مطمئن شوی كه ازعشقت شكسته ام

هی حال و روز قلب مرا پرس و جو كنی

این رسمش است ، بی خبر از من جدا شوی

اما گلایه از من ِ بی آرزو كنی ؟

از سر گذشته آب ،چرا فكر می كنی

این آب ِ رفته ای است كه باید به جو كنی

از شاخه های عشق ، چو گل چیده ای مرا

عطری دگر نمانده برایم كه بو كنی

گفتم كه بی تو هم دلم آرام و سرخوش است

كم مانده بود دست دلم را تو رو كنی

در كوله بار خاطره هایت به دوش من

جز گریه هیچ نیست ، اگر جستجو كنی