رد می شوم از خش . . . .
رد می شوم از خش خش روی مزارت
ســالی اگــر یک بــار می آیم کــنارت
هی بغض دارم می نشانم اشک ها را
بر فــرش خاک مانده بر ســنگ مزارت
با خویشــتن داری فقط می گویــم آرام
این فاتحــه با سوره اش باشد نــثارت
گاهی حســادت میکنم غیر از درختــان
به صندلــی و نــرده های همــــجوارت
هنگام رفتن مــی تکانم دســــت ها را
تا رد شــود از روی انگشــتم غـبــــارت
رد میشوم می ترسم از ایــنکه بــفهمی
مانده هنوز این ، درد بیچاره دچــارت ...
شاعر : صابره سادات موسوی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 22:49 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد