یاد کن . . .
می نویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیــال او ولی تـنهای تنــــها مـــیروم
در جــوابم شاید اوحتی نگوید "کیستی؟"
شاید حتــی او بگــوید "لایـق من نیستی"
مینویسم من که عمـری با خیــالت زیستم
گاهی ازمن یاد کن، حالا که دیگـر نیستم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 22:40 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد