لیـــــــــلــــــــــی شــــــــــــــب
تو با خدای خود انداز کار و دل شکسته مدار / که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
هنوز عادت به . . . .
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 18:42 توسط {غروب سرخ خورشید} |
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد
در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی / از هزاران گل، گلی همچون وفا پیدا نشد
گاهی بخوان زدفتر شعرم ترانه ای / که غم به وادی مرگم کشانده است
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
نگارخانه ایرانی (محسن پورقاسم سوستانی)
دانلود نرم افزار مدیریت دانلود
دانلود آنتی ویروسها از سایت رسمی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
اسفند ۱۳۹۷
مرداد ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
BLOGFA.COM