با او زندگی می کنم . . .
آسمان را بـــــا نگــــــاهش پـــر ستاره می کنم
دفتر دل را بــــه یادش پـــر تــرانه میکنم
می فرستم یک به یک ذرات جان را سوی یار
این چنین عشق خــدایم را یگـانه می کنم
سجده گــــــاهــــم از وجـــود او معطر می شود
دیده ام بــا دیدنش بارانی و تــر می شود
دستهایـــــــم در تمنایش رَوَد تـــــــــا آسمان
قصه ی دلدادگی در سینه از بَـر می شود
عشق او ایـنک بســوزانـــد دل و جــــــان مرا
آتشین سازد، شعرهای فـــراوان مـــــرا
می شود بـــــا نــــام او دیوان شعرم پــر شکوه
می دهد آرامش ، آن حــال پریشان مرا
شاعر : زهره صدقی پور
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 14:13 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد