امشب که مثل شعله ای از خود رهایم

بوی تو را دارد تمام لحظه هایم

آغاز من آغاز چشمان تو بوده ست

پایان ندارد قهرمان ماجرایم

می پرسم - امشب - از سکوت چشمهایت

کی شعله می گیرد گلوگاه صدایم؟

یادش بخیر آن روزهای با تو بودن

وقتی که گم می شد کنارت دست و پایم

... از دور دست آرزو ها آمدی باز

مشتی عطش آورده ای امشب برایم