من از سکوت تو عاشق چه بی بهانه شدم

به یک نگاه سراپا غزل، ترانه شدم

در آن سکوت و غمِ چشم خانه‌ی تو شبی

غزل شنیده‌ام از ماه و شاعرانه شدم

نشان ماه و فلک را غروب چشم تو داد

و من در عمق سیاه شبش روانه شدم

ستاره در دو نگاهم نشان چشم تو دید

نشانه دادم و خود گنگ و بی‌نشانه شدم

به بی‌نشانی مستان قسم که چشم ترم

مرا مجال نداد و به سوی خانه شدم

فروغ برق نگاهت همیشه با من بود

در اوج ظلمت شب ماه جاودانه شدم...

!یگانه جلوه‌ی معشوق من تو بودی عشق

یگانه عاشق بی عشق این زمانه شدم