چه شبها و  چه روزایی  بیادت من دعا کردم

شدم مدهوش در یادت  تو را با خود صدا کردم

 کمی می خوردم و گاهی دو صد دود و دمان کردم

من آن راهی که رفتم را دوباره باز گو کردم

 گهی خوشحال از بودن  گهی غمدار از این کردار

گهی بی خود ز خود بودن گهی با خود صفا کردم

 نمیدانم چه تقدیریست   کجایش اشتباه کردم

محبت کردم و آخر جدایی دست و پا کردم