چه شبها . . .
چه شبها و چه روزایی بیادت من دعا کردم
شدم مدهوش در یادت تو را با خود صدا کردم
کمی می خوردم و گاهی دو صد دود و دمان کردم
من آن راهی که رفتم را دوباره باز گو کردم
گهی خوشحال از بودن گهی غمدار از این کردار
گهی بی خود ز خود بودن گهی با خود صفا کردم
نمیدانم چه تقدیریست کجایش اشتباه کردم
محبت کردم و آخر جدایی دست و پا کردم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:0 توسط {غروب سرخ خورشید}
|
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد