لقمه لقمه . . . .
بچه جون داد مكن الولو مياد
داد و فرياد مكن الولو مياد
خفه شو الولو مياد ميبردت
درلب آب روان ميدردت
لقمه لقمه سرپا مي خوردت
از وطن ياد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
به تو چه مرده يكي زارع پير
دخترانش همه مفلوك و صغير
همه عريان و پريشان و فقير
فكر اولاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
بهرقتل فقراي مسكين
عده اي گرگ نشسته به كمين
بهرملت بزبان شيرين
نقل فرهاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
به تو چه رنجبران در محنند
اهل بازار به بيت الحزنند
وقت مردن فقرا بي كفنند
نوحه بنياد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
نقل ديوانه بجن گير مگو
شاه پريان شده تسخير مگو
سيل غم گشته سرازير مگو
تكيه برباد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
طعنه بر مرشد و بقال مزن
سنگ بركله رمال مزن
حرف قصاب به بقال مزن
تكيه بر باد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
مخور از بهر وطن آه و فسوس
هيچ صحبت مكن ازتازه عروس
بگذر از مرحله مرغ و خروس
صحبت آزاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
از بزرگان همه تنقيد مكن
ياد از رستم و جمشيد مكن
از وطن اين همه تمجيد مكن
وصف اجداد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
گشته مفلوك رعيت به تو چه
رفته بر باد حميت به تو چه
نيست درخلق معيت به تو چه
دل خود شاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
به تو چه رفته ديانت بر باد
نيست خائف كسي از روز معاد
معصيت گشته در اين شهر زياد
هيچ ايراد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
بگذر از مدرسه و وسوسه اش
ازحساب و رقم و هندسه اش
بهر ديدار زن يائسه اش
رو به بغداد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
بفكل سوزن الماس بزن
اكبر آباد برو لاس بزن
دسته گل بر ننه عباس بزن
ترك ميعاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
سرشب تا به سحر باده بخور
باده را با صنمي ساده بخور
هرچه در سفره شد آماده بخور
فكر ميعاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
به تو چه كبلا حسن شيره كش است
يا كه ترياكي بي غل و غش است
هرچه پيش آمده امروز خوشست
هجو استاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
كار عالم شده در هم چه كنم
نيست اوضاع منظم چه كنم
ور چغندر شده شلغم چه كنم
دل خود شاد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
تو كجا صحبت صلحيه كجا
قدرت نطق بعدليه كجا
غصه آن زن علويه كجا
جعل اسناد مكن الولو مياد
بچه جون داد مكن الولو مياد
بسكه خوردي نفست به گلو مياد
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد