دوش رفتم مدرسه درحجره ي ملا رجب      

ديدمش مي كرد دورحوض مسجد را وجب

گفتم اي داراي اسرار علوم محتجب           

اين وجب يعني چه؟ گفت از اين وجب منما عجب

العجب ثم العجب بين الجمادي و الرجب

گفتم اي زرنگ علم و معرفت ريشت خضاب 

من وجب مي پرسم و تو از رجب گوئي جواب

فرق نادادي حسن را از رسن در انتخاب        

كار و بار مملكت چونست عاليجناب

زيرلب خنديد و گفت از كارها منما عجب

العجب ثم العجب بين الجمادي و الرجب

گفتمش داني كه وضع شهر ديگرگون شده     

نقشه ها باطل شده انديشه ها وارون شده

زير لب خنديد و گفت از كارها منما عجب

العجب ثم العجب بين الجمادي و الرجب