شعر بسیار زیبا از فروغ فرخ زاد روحش شاد

  

ای شب از رویای تو رنگین شده

 

سینه از عطر توأم سنگین شده

 

ای به روی چشم من گسترده خویش

 

شادی ام بخشیده از اندوه بیش

 

همچو بارانی که شوید جسم خاک

 

هستی ام زآلودگی ها کرده پاک

 

ای تپش های تن سوزان من

 

آتشی در سایه ی مژگان من

 

ای مرا با شور شعر آمیخته

 

این همه آتش به شعرم ریخته

 

چون تب عشقم چنین افروختی

 

لاجرم شعرم به آتش سوختی

 

ای دو چشمانت چمن زاران من

 

داغ چشمت خورده بر چشمان من

 

بیش از اینت گرکه در خود داشتم

 

هر کسی را تو نمی انگاشتم